امروز ۱۵ روز ميشه که چيزی ننوشتم . اين مدت يه جورايی با خودم درگيری داشتم. شايد دلم گرفته بود شايد بقول امروزيا دچار بحران يا روان پريشی شده بودم . علتش رو  نفهميدم . شايد خستگی . نمی دونم . چند بار اومدم بنويسم ولی چيزی بهم گفت اينجا جای دلگيری نيست . اينجا با هر حالی اومدی بايد دلت رو پهن کنی ، مثل دريا.

از نازنينم بگم که اين روزا رو زانوهاش ميشينه و (مدرسه موشها) و (چيه و چرا ) رو ميبينه و ذوق ميکنه . به بعضی آهنگ هاش هم ميرقصه . بشکنم بلد شده 04.gif

جالبيش اينه که از همه آهنگهايی که بابا ش بدش مياد ( مثل آره آره اندی ، نمره بيست کامران و هومن و هوس شهره) نازنين خوشش مياد و ميرقصه . اينه که باباشم محکومه تحمل کنه 03.gif

 

/ 0 نظر / 9 بازدید