دیروز تا رسیدیم خونه نازنین زودی دوید تلفن رو برداشت و گفت : مامانی سلام مرسی

منم وقتی دیدم اینطوره زنگ زدم به مامانی که چند روزه رفتن شمال و از همون اول تلفن رو دادم تا نازنین حرف بزنه.

حرفش که تمام شد ، بلند شد و رفت آشپزخونه و منم مشغول حرف زدن با مامانی بودم که یهو دیدم صدام میکنه که مامان مامان؟!

منم رفتم آشپزخونه و دیدم چشمتون روز بد نبینه. ببینین :

da95f0779a.jpg

خلاصه تمام فرش و خودشو لباساشو پودری کرده بود و تند تند آخ آخ میکرد.

این فرش رو مادرجونش بنده خدا محض رعایت حال نازنین به ما قرض داده که خدا میدونه چه بلاهایی سرش در نیومده. حالا خدا کنه مادرجونش این رو نبینه.

خلاصه جاروبرقی آوردم و اصرار که من جارو بکشم که :

54255d9427.jpg

تازه موقع شام هم اینقدر اصرار داشت که خودش سوپش رو هم بزنه که با اجازتون همشو برگردوند رو همون فرش

یه کار جالب دیگشم اینه که تا یه چیزی میپره تو گلوش در حال سرفه با یه دست میزنه پشتش که سرفه اش بند بیاد البته دستش به پمپرزش بالاتر نمی رسه 10.gif

خلاصه مربی مهدشم میگه که حسابی تو حرف زدن راه افتاده

تقریبا همه چی میگه : بابایی پاشو دده ، بشین صندلی ، اسم همه دوستاشو و البته لباساشون رو میشناسه . مربی اش میگه هر وقت لباس یکی از بچه ها رو میخوام نازنین زودی میدوه لباس اونو میاره . مامان بعضی از دوستاشم میشناسه و با دیدنشون اسم دوستاشو میگه

اینم دو تا عکس دیگه ( کارتون روی دراور نشون از اینه که داریم اسباب کشی میکنیم )

03f08662b0.jpg

ffba872d68.jpg

/ 7 نظر / 9 بازدید
بابای فردا

و ممنونم از شما که اينقدر با محبت به سرای مجازيم سر می زنين و محبتتون به تمام خانواده من بی نظير و ستودنی است...

بابای فردا

وروجک با اون دوندونای خرگوشی و موهای دم موشی خيلی خوشگل تر شده... و طفلکی اين فرشته کوچولوی ما که مجبوره در جارو زدن خونه هم کمک کنه...

مامان امير مهدي

فسقلی چقدر خوردنيه با اون دندونای موش موشيش داردم کيف می کنه از خرابکارياش

درنا

چه دندونهای خوشکلی يادمه ياشار هم يه همچين کاری کرده بود منتها به جای پودر با سبزی خشک همه خونه رو فرش کرده بود

اميد

آافرين نازنين تا ميتونی خرابکاری و شیطونی کن که ديگه از اين فرصتها گيرت نمياد مامان و بابای نزنين هم خسته نباشن(بابت اسباب کشی)

پی براه

فرناز جون سايتی را که معرفی کرده بودی رفتم ولی فقط اسپم برام اومد