واما داستان عيد امسال :

مامانم که تازه ساعت ۸ صبح کارش تموم شد و اومد خونه مامانی دنبال من که ديد من خوابم. منتظر شد وقتی بيدار شدم ، رفتيم خونه و تو راه وسايل لازم واسه سفره هفت سين رو خريديم. رسيديم خونه ، من تازه بيدار شده بودم و سرحال و مامان بابام خسته و من چون خيلی دلم به حالشون سوخت دو ساعتی خوابيدم تا اونها هم راحت استراحت کنن. بعد همگی با هم هفت سين رو چيديم که البته من همش بهمش ميزدم . بيشترم سکه های سفره جلب نظرم رو ميکرد.

بعدشم که روز چهارم عيد رفتيم درياکنار.

من که از همه بيشتر ذوق کردم. صبح دده بعدش لالا بعدش نهار بعدش بازم دده .

با گلها بازی ميکردم

واسه خودم راه ميرفتم

گاهی که نه ، تقريبا هميشه اينقدر تند تند ميدويدم که هيچکی بهم نمی رسيد

مامانم منو برد لب لب دريا و ميخواست ببينه من چيکار ميکنم. منم سرم انداخته بودم پايين و همينجوری داشتم ميزدم به آب که مامانم پريد و زودی منو گرفت.

با عمه هام هم کلی بازی کردم و با کلاه عمه بزرگم کلی عکس گرفتم که يکيشو ميذارم ببينين.

/ 5 نظر / 2 بازدید
اميد

سلام.تو اين مدت که من سر نزدم چه اتفاقاتی افتاده و نازنين خانم کجاها رفته!اگه مامانش به اسبند اعتقاد داره بهتر که براش دود کنه،چون ماشاالله،بزنم به تخته خيلی خوشگل شده تغييرات قشنگ و خوبی توی وبلاگ انجام شده،دستتون درد نکنه.اين متن مال ۵ روز پيش،اما هنوز هيچ کی پيغامی نذاشته مثل اينکه خاله،دايی،عمه و عموها سرشون خيلی شلوغه!!!!!!!!!!!!!

maryam

nazi joon..axaat kheili ghashangan...bazam baramoon ax bezar

يه ني نی

سلام بر نازنين و خاله فرناز من يه نی نی ام که هنوز به دنيا نيامدم.اگه گفتين من کيم؟ نازنين وقتی به دنيا اومدم بايد با من دوست باشی ها.باشه؟

عمه

حيف که نازنين رو از نزديک نمي بينيد تا با همه شيطونياش اشنا بشيد چون به تازگی خيلی شيطون شده.الهی

باباي فردا

و چقدر عکس با کلاهت با اون دندونای نازت قشنگ و دلبرانه است.