تو این مدت طولانی که نبودم خیلی اتفاقها افتاده

مهمترین مورد اینه که نازنین دیگه بزرگ شده و خاله بهنازش رو از مشقت پمپرز آوردن خلاص کرد. بر خلاف انتظارم این مرحله خیلی خوب گذشت. البته هنوزم شبهایی که زیاد شیر میخوره و میدونم که احتمالا خبری خواهد بود پمپرزش میکنم . هنوز شبها معمولا برای اینکار بیدار نمیشه.

ماجراهای پیش اومده واسه مامانم بشکل کاملا محسوس روش اثر گذاشته و کم کم داره با بهبود اوضاع اونم بهتر میشه. یه مرحله  ای که خودشم مریض شده بود اینقدر لجباز و بدخلق شده بود که آخر سر بردمش پیش یه روانپزشک و البته اونم گفت تو این سن بچه رو که پیش روانپزشک نمی یارن بعدشم نیم ساعتی که پیشش بودیم گفت رفتاراش کاملا نرماله و گفت شما وسواس پیدا کردین و خیلی صحبت های دیگه که خیلی مفید بود. مفید تر اینکه ما خصوصا تو این سن به والدین توصیه میکنیم که دوره های تربیت کودک رو بگذرونن چون مشکل اکثر مادر پدر ها اینه که نمی دونن چه رفتاری اقتضای چه سنیه .

خدا رو شکر ضعیفی دوره سرما خوردگیش که تموم شد خیلی بهتر شد ولی الان خیلی دل نازک شده و تا بهش میگی بالای چشمت ابروست لباشو جمع میکنه

روزی صد بارم میپرسه مامان منو دوست داری. با اینهمه توجه ، احتمالا انتظار داره من خودمو جلوش دار بزنم تا باور کنه دوستش دارم 03.gif

یه عالم شعر یاد گرفته چه از مهد چه از سي دي هايي كه واسش ميگيرم. رقصي ميكنه با بعضي از آهنگ ها كه نگو . خصوصا سي دي ترانه هاي نسترن كه مال بچه هاي يه مهد كودكه.

يه روز كه با خاله آزاده و عمو فرهاد و دختر خانومش (آوا خانوم كه من خيلي دوستش دارم ) رفته بوديم رستوران گياه خواري ، عوض غذا خوردن همش با انگشت اشاره به گارسونها بلند بلند ميگفت :

اين جمله منه دوست دارم خيلي زياد ، فكر كردن اصلا نمي خواد . بعدش بلافاصله ميگفت : به چشماتم خيلي مياد 13.gif

اونها هم راه به راه واسش از اين چتر كاغذي ها مياوردن. منم گفتم بابا اين چترها يعني بلند شيد برين . خلاصه خونه كه رسيديم كلي چتر جمع كرده بوديم.

بماند كه ساعت ١٢ شب آوا و نازنين از گشنگي هوس نون پنير سبزي كرده بودن و خودشونو با اون سير كردن.

سوژه جديدمون هم لباس پوشيدنشه. متوجه شدم كه اگه مثلا ٣ تا تي شرت واسش بگيرم و توش رنگ قرمز باشه فقط اونو ميپوشه و بقيه رو عملا بايد ميذاشتم كنار . بحدي رسيد كه ديگه قرمز نخريدم واسش . اما ديدم نخير موضوع به اينجا ختم نشده.

خلاصه كلام روزي ٦ دست لباس عوض ميكنه . با هر آهنگ يه لباس . اونم فقط لباسهايي كه خوشش بياد. اونايي رو كه نخواد با هزار تا دليل نمي پوشه يا اگرم رضايت بده ٢ دقيقه بعدش مياد كه مامان ديدي پوشيدم حالا درش بيار .

يه بار به زور يه شورت و تي شرت تنش كردم ٢ دقيقه بعدش اومد كه مامان اينو در بيار . گفتم آخه چرا؟ گفت : آخه رقصش نمي ياد. فقط دامن يا پيراهني دوست داره كه چين داشته باشه و موقع رقص تكون بخوره .

ولي باورتون ميشه از عيد به اينور فرصت نشد ازش عكس بگيرم.

همين چند تا دونه اونم وقتي داشت نماز ميخوند و واسه مامانيش دعا ميخوند كه هم عكس هم فيلم گرفتم رو دارم. سعي ميكنم بزودي عكس بذارم ازش.

4xzvxog.jpg

6gipq55.jpg

4u8xhew.jpg

/ 3 نظر / 11 بازدید
مامان آرتا

هورااااااااا بلاخره آپ کرديد .خدارو شکر که مامانتون بهترن الهی سلامت کامل داشته باشن و خيالتون راحت بشه عکسش حيلی با مزه شده زودتر آپ کنيد ببينيم نازنازی چه ها ميکنه؟

Raha

Farnaz jan, man khailee barayeh mamanet doa meekonam. nemeedounam chi shodeh faghat omidvaram keh salamat bashan va shoma ham az negarani dar byaeen. be khosouse dele koucheeke nazanin gol. aksash ham khailee mah boudan. meebousamet azizam

ادریس

با سلام خدمت همه وبلاگ نویسان عزیز وبلاگ (بهترین وبلاگهای ایران)در نظر دارد با جمع آوری لیست کاملی از تمامی وبلاگ های خوب ایرانی آرشیو کاملی از وبلاگ ها ایجاد و با معرفی آنها به کاربران به اهداف زیر دست یابد. 1. معرفی وبلاگ ها بوسیله توضیحاتی که مدیر وبلاگ در اختیار کاربران قرار می دهد . 2. تقسیم بندی وبلاگ ها براساس موضوعات مختلف. 3. دسترسی بهتر کاربران به وبلاگ مورد نظرشان . 4. افزایش ترافیک برای وبلاگ ها. 5. دسترسی آسان وبلاگ نویسان به وبلاگ های با موضوعات مشابه 6. ایجاد فضای ارتباطی بین وبلاگ ها. 7. ... وبلاگ شما در صفحه کودک زیر مجموعه خانوادگی ثبت گردیده لطفا پس از بر رسی در صورت نیاز به تغییرات در نظرات اعلام بفرمایید.لطفا ما را با نام بهترین وبلاگ های ایران لینک بفرمایید