خاله بهناز يه سفر دو روزه کاری اومد و بازم واسه نازنين کلی چيز آورد.

مهمترينش پمپرز که واسه اين کار پر زحمت کلی دعاش ميکنيم.

بازم واسه نازنين لباسای خوشگل آورده . اينجا بگم که نازنين بعدها که خوند بدونه که خاله بهنازش خيلی حق به گردنش داره. همون روز اولی که فهميد نازنين ميخواد بياد از ذوقش رفته بود کلی لباس و وسايل لازم هديه گرفته بود و البته پمپرز ( اين يه قلمش خيلی برای ما مهمه 09.gif) . جالبه بگم که رو حدس بقيه فکر کرده بود پسره و اکثرا رنگ آبی انتخاب کرده بود .

 اين کار همين جور ادامه داره تا الان. هميشه کنار وسايلی که سفارش ميديم يه هديه هم خودش ميخره هر چی ميگم بابا تو که زود به زود ميای ديگه لزومی نداره هر بار يه چيز بخری اما گوشش بدهکار نيست.

ضمنا بگم که دختر بابا ديگه رو Carrier بند نميشد و يه روز مامانشو مجبور كرد كلی كنار خيابون شلوغ زير تابلوی توقف اكيدا ممنوع وايسه تا دختر آروم بگيره و دوباره بره توش تا برسيم خونه. اينه كه پنجشنبه گذشته باباش واسش يه Car Seat خوشگل گرفت و ظاهرا نازنينم توش خيلی راحته. دست باباش درد نكنه كه همه هم و غمش نازنين باباس.

/ 2 نظر / 2 بازدید
خاله فرشته

ببخشيد من متوجه يه نکته نميشم اونهم اينه که : اين بچه های اين دور و زمونه حتی اونکارشون روهم بايد توی نوع خارجيش انجام بدن .:)؟؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!

ندا

سلام، بالاخره طلسم شكسته شد و من خودم رو مجبور كردم كه يه چيزي تو Weblog فرناز بنويسم، خيلي وقت بود ميخواستم اين كار رو بكنم ولي خيلي برام سخت بود، چون نميدونستم چي بنويسم. تنها چيزي كه فعلا به ذهنم ميرسه اينه (چون فرناز ياد آوري كرد): دزديده چون جان ميروي اندر ميان جان من سرو خرامان مني اي رونق بستان من چون مي روي بي من مرو اي جان جان بي تن مرو وز چشم من بيرون مشو اي شعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دريا بگذرم چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من تا آمدي اندر برم شد كفر و ايمان چاكرم اي ديدن تو دين من وي روي تو ايمان من بي پا و سر كردي مرا بي خواب و خور كردي مرا سرمست و خندان آ اي يوسف كنعان من از لطف تو چون جان شدم وز خويشتن پنهان شدم اي هست تو پنهان شده در هستي پنهان من گل جامه در از دست تو اي چشم نرگس مست تو اي شاخها آبست تو اي باغ بي پايان من --تبصره : دو بيت آخر مخصوص نازنين بانو بود . ;)