Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
سفر کيش - نازنين بابا

نازنين بابا


سفر کيش

گفته بودم که میام و تند تند پست های عقب افتاده رو جبران میکنم

اومدم.

خوب ما قبل عید با تلاشهای بی وقفه اینجانب (مامان فرناز) یه توره سه شب و چهار روز رفتیم هتل داریوش کیش که واقعا جاتون خالی بود تو همه قسمتهاش ( چون اگه بخوام تفکیک کنم خیلی منصفانه نیست ) فقط بگم که قیافه من و صد البته باباش اینجوری شده بود

نتیجه اخلاقی این سفر هم این بود که نه تنها اون ثبت نام حج عمره ای که کردیم و ۲ سالیه نوبتمون شده و هنوز نرفتیم ، بازم نمیتونیم بریم ،  بلکه از برنامه سفر مالزی یا سنگاپور که تصمیم داشتیم در صورت داشتن بودجه برای سال جدید برنامه ریزی کنیم هم اساسی صرفنظر کردیم و تصمیم داریم اگه بشه بریم پیش خاله بهناز.

وای که نمی دونین این نازنین خانم چقدر شیطنت کرد. به دوستام همیشه میگم که بچه ها در هر مقطعی یه جور شیطنت دارن وقتی کوچیکن تو هواپیما دائم باید راه بری ، یه کم بزرگتر میشن اصلا تو مسافرت نمی خوابن ، بزرگتر میشن نمیتونی هتل بری چون دائم میخوان رو زمین دست بمالن خصوصا اگه وقت چهاردست و پا راه رفتنشون باشه ، بزرگترم میشن که دیگه میشن نازنین که هر دقیقه هوس یه جا رو میکرد و ۲دقیقه هم تو جای هوس کردش بند نمیشد

اول که رسیدیم هتل تو لابیش اینقدر ذوق کرده بود که رو قالیچه چهار دست و پا راه میرفت

بعد هی میگفت مامان اینجا خونمونه ؟! خلاصه در بدو ورود حسابی آبروریزی کرد.

رستوران هم که میرفتیم اینقدر ورجه ورجه میکرد که یکبار نزدیک بود پرت بشه پایین.

فقط یه روز که تا ۱ نیمه شب تو یه رستوران بودیم و موسیقی زنده داشت از شدت خستگی با اون همه سر و صدا آنچنان نشسته رو میز و تکیه داده به من خوابش برد که باور نکردنی بود.

هر چی از زیبایی و عظمت هتل بگم و اینکه همه باید سعی کنن حداقل واسه حفظ این اثر ( به فراخور بودجه از فصل گران تا فصلی که ما رفتیم و واقعا مناسب بود) حتما برن ، به همون اندازه از شیطنت های نازنین تو این سفر کم گفتم .

حالا یه چند تا عکس ببینین ( اکثر عکسهامون از خود هتل و محیط اطراف بود تا خودمون)

اینجا هم وسط دوچرخه سواری ۲۰ دقیقه ای ماست. اگه بدونین واسه رسیدن به اسکله که سه چرخه داشته باشه با نازنین مسافت ۷-۸ دقیقه ای رو با چه وضعی طی کردم (همش تو بغل) به عشق اینکه یه ساعتی دوچرخه سواری کنیم که اونم زورکی ۲۰ دقیقه بند شد و طبق معمول هوس جای دیگه ایه رو کرد.

اینجا یه جا مکث کردیم تا بابا علی ازمون عکس بندازه .

   

تنها نفع این سفر خواب عصر و شب نازنین بود که تقریبا بیهوش میشد تا سانس بعدی


فرناز