Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
گزارش تولد - نازنين بابا

نازنين بابا


گزارش تولد

قبل از اينكه داستان تولد نازنين رو بگم يكسري از كارها  و حرفاشو كه قبلا نوشته بودم يادم نره بگم. تازگيها ياد گرفته ميگه :

اي بابا چه خبره ! مگه داره سر ميبره

يه بارم ميگفت خدا مرگم بده نانازي ! چرا اينجوري شد!!!؟

ميگه بيا بشين خونه سازي كن . اگه پامو دراز كنم بدش مياد. فكر ميكنه ممكنه بخوابم(چقدر هم كه من بخوابم) منو از رو اين مبل بلند ميكنه ميگه بيا اينجا بشين بعدش يه كتاب مي مي ني ميده دستم كه بيا مي مي ني بخون. خلاصه در اين چند وقت كه ظاهرا ديدن برنامه سيا ساكتي و ديدن صحنه هاي تصادف نازنين رو ترسونده يا شايد بشه گفت وحشت زده كرده ، من ١٠٠٪ با هاش راه ميام كه اين ترس رو از بين ببرم. واسه همين همه فعاليتهاي فوق برنامه من به خونه سازي و كتاب مي مي ني خوندن محدود شده.

 

یه تکه هم از تولدش بگم که عصری که رفتم دنبالش ، نمی دونم چی ازش پرسیدم که با یه حالتی آروم زد رو دستم . منم نارحت شدم گفتم عوض اینکه بگی مامان دستت درد نکنه میزنی رو دستم ؟

تو ماشین که نشستیم گفتم نازنین من به خاطر اون کارت خیلی غصه خوردم . در کمال ناباوری برگشت و گفت : مامان غصه نخور، رانندگی کن

عجیب هم به ابی علاقمند شده ، حتی به قیافش چون هروقت یه شو ازش میبینه همچین ذوق میکنه که نگو . تو ماشین هم جدیدا یه بند میگه : خانم حنا بذار

یه بار یه بچه تو تلویزیون دید که کاپشن لی پوشیده بود یهو دیدم میگه مامان بلوز در آر ، شلوار لی بپوشون فهمیدم منظورش کاپشن لی هستش. خلاصه شلوار لی تموم شد ، پروژه بلوز لی آغاز شد.

تازه بهش یاد دادم که میاد خونه شلوار لی اش رو در آره و شلوار خونگی بپوشه . حالا اگه خودم تو خونه شلوار لی پوشیده باشم ، زودی شلوارشو نشون میده که مامان شلوار خونگی درآر ، شلوار لی بپوش.

حالا از تولدش بگم كه :

هفته اي كه مصادف با تولد نازنين بود هفته پرمشغله اي واسه من بود. چون هم ميخواستم چهارشنبه تو مهد واسش تولد بگيرم ، هم جمعه تو خونه.

اينه كه از اول هفته بدو بدو داشتم تا آخر هفته بحدي كه تو مهموني خونمون واقعا ناي حرف زدن هم نداشتم و يه استراحت مختصر بعد از نهار باعث شد بتونم رو پام وايسم. نازنين هم كه جمعه حسابي سنگ تموم گذاشت چون همه رو دور و بر خودش ديده بود اصلا نمي خوابيد و كلافه بود و همش ميگفت بغلم كن. خلاصه با كلي جنگ و دعوا اونم يه كم خوابيد و واسه تولدش تقريبا سرحال بود.

تولد مهدش كه اساسي واسه من پروژه اي بود كه خدا رو شكر همه چيز بخوبي انجام شد.

كيك اش هم باباش انتخاب كرده بود و معتقد بود كيك نازنين بايد جزو شخصيت هاي آشنا باشه كه بتونه باهاش ارتباط برقرار كنه كه واقعا هم اينطور شد. يعني اول صبح كه در يخچال رو باز كردم و كيك رو ديد تركيب جيغ و خنده اي تحويلمون داد كه نگو و تا آماده رفتن شيم ، چندين بار گفت در يخچال رو باز كنيم كه كيك رو ببينه و مجددا همون ابراز احساسات .

فيلم تولد مهدش رو هم كه ديديم باورمون نميشد كه اين ، نازنينه كه حدود نيم ساعت آروم رو صندلي روبروي كيك نشسته واصلا شيطنت نمي كرد و حتي انگشتش رو هم بطرف كيك دراز نكرد و همه مراسم رقص چاقو ي بچه ها ( كه عالمي داشت ) و بعد گرفتن چاقو و بريدن و كيك خوردن رو عين يه آدم بزرگ بپايان رسوند.

از كادوهاشم بگم كه مادرجون و پدرجون يه النگو ، ماماني و بابايي يه ربع سكه، خاله بهناز يه كاپشن شلوار سرهم با يه چكمه ، يه دامن لي و يه ربع سكه ، عمه و عموعليرضا يه ربع سكه با دسته گل ، عمه نير هم يه شاخه گل ، خاله سولماز هم يه شال و كلاه

خاله هاي اداره ( خاله بهناز، خاله سحر، خاله شيده، خاله فهيمه، خاله محبوبه، خاله ندا، خاله نغمه) يه ربع سكه

اين خاله شيده  از طرف ملينا خانم گلم يه سارافون خوشگل هم واسه نازنين آورده بود.

خاله سيما هم يه اسباب بازي موزيكال كه حروف الفبا و اعداد رو ميگه ، صداي حيوانات در مياره ، با كليداش ميتوني ارگ بزني و يه عالم كار ديگه

خلاصه همگي كلي كلي نازنين و مامان باباش رو شرمنده كردن. از همگي ممنون.

به همه دوستان خوبم كه پيام تبريك گذاشتن ( خاله شیواهام ، خاله سیما ، خاله زهرا (کتیبه های من) ، خاله پروانه ، خاله رها ، خاله مهسا( دوست عمه نیر) ، مامان شایان گلم ، امید عزیز ، خاله ندا ، مامان ایلیای گلم ، خاله فرشته ، خاله مهتاب و مامان آهو خانم گلم ) هم صميمانه مرسي ميگم . انشا ا... بتونم يه كم محبت هاتون رو جبران كنم.

سعی میکنم فردا عکس های تولدش رو هم بذارم.


فرناز