Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
نازنين بابا

نازنين بابا


 

اين چند وقته بيشتر مشغول خوندن يكي دو تا وبلاگ جديد بودم . هر كدوم از يه زاويه خيلي جالب بودن و وادارم كردن ماجراها رو از اول دنبال كنم . بعضي از مطالبشون خيلي منو به فكربرد. حتي به گذشته برد. علي كه اعتقاد داشت نويسنده داره داستان مينويسه نه خاطراتش رو.

بهر حال بخشي از اين يادآوري گذشته ، خاطرات دوران دانشجويي بود.

خيلي جالبه كه تو همون روزها ، بر حسب اتفاق گذرمون به يه دفتر خونه تو خيابون انقلاب نزديك پارك دانشجو رسيد. فكر نمي كردم بعد از سالها كه بخاطر كار و مشغله و نداشتن دليل به ندرت اون طرفا پيدام ميشد دوباره فرصتي دست بده و گذرم به اونجا بيفته . ولي حال خاصي داشتم.

پياده جاهايي رو كه سالها رفتيم و اومديم، طي كردم. تو تمام لحظاتش خاطراتي كه با فرشته داشتم برام تداعي ميشد. يه جورايي اصلا دلم نمي خواست از اين جا دور بشم . حتي يه كسي رو ديدم چقدر بنظرم شبيه بهنام اومد.

فرشته ميتوني حس كني چي ميگم؟ خدا رو شكر كه الان در بهترين جا و بهترين شرايط  ممكن مننتظر اومدن دو تا فرشته هاي آسموني هستي و من بخاطر همه اينها خدا رو شكر ميكنم ولي دلم خواست يه بار ديگه يه روز اين مسيرها رو دوباره با هم طي كنيم . بعدش تو هوس چلوكباب سر حافظ رو بكني و آخرش سر از بوف كه حالا بوفالو شده يا اون كافي شاپ ميدون فردوسي يا رستوران سر چهارراه وليعصر كه هميشه طبقه بالاش ميرفتيم ، در بياريم و ....

يه كافي شاپ جديدا تو همون طرفا افتتاح شده (كافي شاپ كوپه) كه عمو عليرضا پيشنهاد داده بود بريم . دو تا از دوستاش اونجا رو راه انداختن . منم قرار بود يه روز با يكي از دوستام برم كه نشد.

همون روزي كه كار داشتيم نيم روز مرخصي گرفتم كه به كاراي ديگم هم برسم.

علي هم كارداشت با اين حال گفت ميدونم چقدر دوست داري بريم كافي شاپه و خلاصه دوتايي رفتيم . جاي نازنينم خيلي خالي بود. اگرچه اونجا فقط نازنين رو كم داشت.

فكر كنم ما تو اون محيط يه كم وصله ناجور بوديم اگرچه علي معتقد بود اصلا از ما نگذشته البته منم فكر نمي كردم ازمون گذشته باشه ولي آخه همه تيپ دانشجويي بودن. خلاصه اونجا هم لحظه اي به عوالم دانشجويي برگشتيم عوالمي كه براي من دوست داشتني و پرخاطره و براي علي بدون كوچكترين خاطره اي بوده.

خلاصه از اينها كه بگذريم ، نازنينم هنوز عاشقانه از شلوار لي اش صحبت ميكنه. امروز بعد از مدتها راضيش كردم پيراهن بپوشه . ميخواستم جوراب شلوار پاش كنم كه پرسيد: مامان اين چيه ؟ منم گفتم جوراب شلواري. با نگاه معني داري پرسيد: جوراب شلوارلي ؟!!!!

هركي از در خونمون مياد از داش سيا و داود خطر و جريان تصادفشون تعريف ميكنه و يه تاتر پرصدا هم اجرا ميكنه.

شعر هم ميخونه . ميگه بارون مياد جرجر پشت خونه هاجر، (هاجر اينجا رو سانسور ميكنه شايد ميگه چرا دو بار بايد يه كلمه رو گفت ) عروسي داره دمب خروسي داره

یا میخونه : دوچرخه سییل بابات میقرصه

تنها حرفي رو كه نمي تونه بگه ف هستش.بجاش س ميگه. به من ميگه مامان ساناز

به مربيش ميگه خاله صسري . فكر كردم چه خوب شد اسمش رو فريال نذاشتم اوم موقع نه فقط عمم كه تا اين اسم رو شنيد گفت چي چي ؟ سريال ؟؟!!!  كه خود نازنين هم تا مدتها ميخواست خودش رو سريال معرفي كنه.

ديشب داشت يه برنامه تو كانال baby ميديد . اسم برنامه baby chef بود . بعد از چند بار تكرار ديدم نازنين هم با كاراكتر اين نقش داره ميگه baby chef . بعد تو اين برنامه داشت وسايل آشپزخانه رو نشون و ياد ميداد هرچي رو معرفي ميكرد و اسم انگليسي اون رو ميگفت نازنين اسم فارسيش رو ميگفت. مثلا يه شكل نشون داد . آشپزه گفت : fork نازنين بلافاصله گفت : چنگال

تازگيها به  لگوها و وسايلي كه يه جورايي چيزي ميشه باهاشون ساخت علاقمند شده و من و اون معمولا ساعتهاي بعداز ظهرمون رو تو اتاق نازنين و با اين بخش از اسباب بازيهاش ميگذرونيم.

دو سري از اين لگو ها داره كه هركدوم از يه قسمت خاص تو جعبه ميافته.

يه كم تلاش ميكرد جاشو پيدا كنه ، حوصله اش كه سر ميرفت ، در جعبه رو برمي داشت و مينداخت توش و از دوباره واسه لگو بعدي در جعبه رو ميذاشت. از خاله ندا كه در زمينه هوش و خلاقيت و بازي كودك تخصص داره نظرش رو پرسيدم . گفت اين از نظر روانپزشكي كودك دليلي نداره . احتمالا بحث ژنتيكيه . بعبارت بهتر نازنين اين نوع تنبلي رو از باباش به ارث برده .

هنوز عكس جديدي ازش نگرفتم . هروقت گرفتم زودي ميذارم.

نازنین : دیروز تولد خاله بهناز بود که از همین جا بهش تبریک میگم و مرسی که بخاطر اینکه تولد من بتونی باشی، برنامه ریزی کردی و تولد خودت رو تنهایی جشن گرفتی. بازم مرسی  

 


فرناز