Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
۷/۷/۷۷ - نازنين بابا

نازنين بابا


۷/۷/۷۷

ديروز واسه من و بابايي يه روز خاص بود. هشت سال پيش در چنين روزي يعني ٧/٧/٧٧ بابايي براي اولين بار به ماماني پيشنهاد ازدواج داد.

امروز هم براي ما يه روز خاص هستش. هفت سال پيش در چنين روزي يعني ٨/٧/٨۷ روز عقد ما بود.

ديشب بعد از اينكه نازنين خوابيد خيلي با هم حرف زديم . خيلي چيزا رو مرور كرديم و سعي كرديم بیشتر چیزای خوب به يادمون بياد.

معمولا هر سال اينكار تكرار شده و جالبيش اينه كه هميشه تاريخ (٧/٧/هرسال) يه جورايي برامون خاص تر بوده.

تقريبا هميشه تو اين مرور خاطرات ، بابايي يه سوال رو تکرار میکنه و از من ميپرسه و اون اينكه اگه الان اون پيشنهاد رو ميكردم قبول ميكردي يا نه ؟!

تو جواب اين سوال دهها حرف ديگه پيش مياد و باعث ميشه  تو اين روزگار پر مشغله كه هيچ فرصتي براي حرف زدن پيش نمي آد، مجالي دست بده و يكساعتي دردودل كنيم.

آخر همه حرفها، يه روياي به حقيقت پيوسته است و اون حضور نازنين تو لحظه لحظه هامونه كه ارزشش رو با هيچ چيز نمي شه اندازه گرفت.

در كنار همه مسئوليت ها ، شيطنت ها ،  خستگي ، فكر ، فكر و بازم فكر تنها  تصور يك لحظه نگاهش كافيه كه براي تا ابد انرژي كسب كنم.

شايد بابايي از خوندن اين جمله مثل هميشه ناراحت بشه و فكر كنه من به گذشته زندگيمون اهميت نمي دم . ولي من بي هيچ منظوري براي هزارمين بار ميخوام اقرار كنم زندگي حقيقي ما با حضور نازنينم و از اولين ثانيه هايي كه با شنيدن صداي قلبش حضورش رو باور كردم  ، معنا پيدا كرد.

 


فرناز