Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
نازنين بابا

نازنين بابا


 

نازنين بوی بهارنارنج ميده

وما تو اين تعطيلی آخر فروردين با برنامه ريزی قبلی ( تقريبا يکساله ) مامانم که ميخواست تو اين فصل شيراز رو ببينه ، کوله بار سفر ۴ روزمون رو بستيم و رفتيم به شهر شعر و گل و پروانه ، شهر بهار نارنج ، شهر حافظ و سعدی ، شهر تاريخ ايران زمين.

موقع رفتن که نازنين هيچ احساسی نسبت به هواپيما يا بهتر بگم اتوبوس نداشت.

واقعا به تنها چيزی که شباهت نداشت هواپيما بود. بقول خودشون صندلی بابای نازنين  double seat بود يعنی يه صندلی به دو نفر  داده شده بود

بقيه چيزاشم به هم ميخورد.

ولی خداييش موقع اومدن اونی كه ديديم واقعا هواپيما بود. نازنين تو خود باند يه ذوقی ميكرد كه نگو و از همونجا كلمه هواپيما رو هم ياد گرفت و تكرار كرد.

واما داستان گردشگری ما.

اينقدر برنامه هامون فشرده بود كه عصر روز سوم بد جوری افتاديم.

سعی كرديم تو اين چند روز تا جايی كه ممكنه از اين زيبايی لذت ببريم.

اين عكس رو ببينين

و اينجا تخت جمشيد است .

تخت جمشيدی كه نازنينم از همه عظمتش محو سنگريزه های اون شده بود و شايد ٤٥ دقيقه تو جاهای مختلف می نشست و مشغول بود

جالبيش اينه كه هميشه فكر ميكردم بچه ها خصوصا تو جاهای غريبه همش حواسشون به اينه كه دور از مامان باباشون نمونن ولی اين نازنين ما انگار نه انگار.

هر وقتم ميگفتيم نازنين ما رفتيما ، با دست باهامون بای بای ميكرد

اين كلاه قرمزه در دوردست نازنينه كه مشغول سنگريزه بازيه

و حتی وقتی كه غروب شد، به زور نازنين رو از اين يادگار سنگريزه های تاريخ ايران جدا كرديم.

باغ ارم حقيقتا باغ زيبايی بود . اوج زيبايی رنگها ، نهايت جلوه طبيعت

سعديه

حافظيه ، باغ عفيف آباد(چه جايی بود) ، ارگ كريمخان (چه گالری عكسی داشت) همه و همه يكی از قشنگ ترين خاطرات سفر ما رو رقم زد.

بقول مامان آهو ( دوشس) اينجا ديگه فتو وبلاگ شده

ولی چه ميشه كرد (در دل خاله فرشته بهر حيله رهی بايد كرد )

 


فرناز