Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
نازنين بابا

نازنين بابا


 

واما داستان عيد امسال :

مامانم که تازه ساعت ۸ صبح کارش تموم شد و اومد خونه مامانی دنبال من که ديد من خوابم. منتظر شد وقتی بيدار شدم ، رفتيم خونه و تو راه وسايل لازم واسه سفره هفت سين رو خريديم. رسيديم خونه ، من تازه بيدار شده بودم و سرحال و مامان بابام خسته و من چون خيلی دلم به حالشون سوخت دو ساعتی خوابيدم تا اونها هم راحت استراحت کنن. بعد همگی با هم هفت سين رو چيديم که البته من همش بهمش ميزدم . بيشترم سکه های سفره جلب نظرم رو ميکرد.

بعدشم که روز چهارم عيد رفتيم درياکنار.

من که از همه بيشتر ذوق کردم. صبح دده بعدش لالا بعدش نهار بعدش بازم دده .

با گلها بازی ميکردم

واسه خودم راه ميرفتم

گاهی که نه ، تقريبا هميشه اينقدر تند تند ميدويدم که هيچکی بهم نمی رسيد

مامانم منو برد لب لب دريا و ميخواست ببينه من چيکار ميکنم. منم سرم انداخته بودم پايين و همينجوری داشتم ميزدم به آب که مامانم پريد و زودی منو گرفت.

با عمه هام هم کلی بازی کردم و با کلاه عمه بزرگم کلی عکس گرفتم که يکيشو ميذارم ببينين.


فرناز