Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
نازنين بابا

نازنين بابا


 

ميدونم که خيلی ديره . بيست روز ننوشتن واقعا توجيهی نداره اونم وقتی که خودتم حس کنی واقعا ديرکردی و ببينی که نازنينت چقدر آشناتر با همه مسايل برخورد ميکنه.

يه روزی ( همون روزای اول ) نازنين با لبخندش بهم فهموند که منو ميشناسه بتدريج وقتی صداش ميکردم به طرف صدام برميگشت فهميدم بيشتر منو باور داره ولی تو تمام اون لحظات آرزو ميکردم روزی بياد که نازنين با تمام حس درونش منو بشناسه و محکم منو بغل کنه و تو بغلم آروم بگيره و اين آرزو هم خدا رو شکر به حقيقت پيوست.

حالا وقتی نگاهش ميکنم احساس ميکنم دخترم کم کم داره همه چيز رو حتی نکات ظريف رو درک ميکنه و بهشون عکس العمل نشون ميده و اين موضوع منو هيجان زده ميکنه.

داره معنای دلتنگی رو ميفهمه چون وقتی مسافرت باباش با تاخير اجباری مواجه شد، اينو به وضوح ميشد تو چهره اش ديد و همه ديدند و گفتن.

و ديشب وقتی باباش رو ديد چه احساسی نشون داد و چه قشنگ تو بغلش خوابيد. درسته که من از دير اومدن ديشب باباش ناراحت بودم ولی در مقابل اين احساس نازنين واقعا نمی تونستم حرفی بزنم. فقط دلم ميخواد اين احساس جاودانه باشه ، جاودانه. بيا من و تو اين احساس نازنينمون رو جاودانش کنيم .

 


فرناز