Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
نازنين بابا

نازنين بابا


 

امروز وبلاگ اروند کوچولو رو که خوندم يکی دو چيز برام يادآوری شد :

اول اينکه چند روزی بود به اين فکر ميکردم که بچه های ما انشاا... وقتی بزرگ شدن چه تصوری از ماها خواهند داشت ، اين در ادامه بحث تحريم اينترنتی که بابای اروند‌ راجع بهش نوشته بود . ميگم نکنه فکر کنن ما معتاد بوديم . مگه نه اينکه اينم ميتونه نوعی از اعتياد باشه ؟؟؟!!!!! من که ميگم بابا علی نازنين معتاد شده و بايد واسش کاری کرد

بابا به كی بگم من تو خونه دستم به اين laptop نمی رسه . سر كار هم كه موضوعی پيش مياد بعضی چيزا رو فراموش ميكنم . خلاصه كار به جايی رسيد كه تصميم گرفتم يه laptop هم واسه خودم بگيرم بعدش ديدم اونجوری ديگه فقط نازنين نمی گه مامانم هم معتاد شد كه هر كی ببينه همين فكرو ميكنه . اينه كه ما با همين مشكلات ميسوزيم و ميسازيم تا ببينيم چی پيش مياد

عكس اروند كوچولو رو ديدم كه موهاشو زده خوش تيپ تر شده يادم افتاد هفت هشت روز پيش با كلی پرس و جو دوستم يه آرايشگاه رو معرفی كرد كه موی بچه ها رو كوتاه ميكنه . خلاصه ما هم نازنين رو برديم اونجا . عجب آقای آرايشگر مهربونی بود. اولا اجازه داد منم برم تو بعدش اول يه كم با نازنين بازی كرد و آواز خوند و ادا در آورد تا نازنين باهاش دوست شد . بعد شروع به زدن موهاش كرد و تقريبا چيزی تو آرايشگاه نبود كه دست نازنين نده . دوش آب رو باز كرده بود و چند تا وسيله انداخته بود توش مثل يه حوض شده بود. خلاصه وقتی موهاشو زد هرچی من ميگفتم آقا كافيه خوب شد ول كن نبود حسابی با وسواس موهای نازنين رو زد. تا اون موقع نازنين يه دختر شيطون شد از اون شب درست شده عين پسر بچه های شيطون.

دارم رو آلبومش هم كار ميكنم كه بزودی به بازار مياد  (منظورم آلبوم عكس نازنينه )

آخرين خبر هم اينكه خاله بهناز هم پنجشنبه ای اومد و يه لاك پشت خوشگل كه دو تا بچه قد و نيم قدم داره و ٤٨ تا هم آهنگ داره واسش آورد.

نازنينم چون اين سری دو ماهی ميشد كه نديده بودش بغلش نمی رفت ولی همينطوری كه واسه خودش راه ميرفت و حرف ميزد نزديك اونم ميشد و ميخنديد ولی تا ميگفت بيا بغلم راهشو كج ميكرد و در ميرفت.

من بايد بيشتر بنويسم كه از روزها عقب نيفتم . الان باز تو مقطعی هستم كه دارم عقب ميافتم و به عوض تعريف مسايل روز ، از اتفاقهای قبل مينويسم و اتفاقهای امروز باز ميمونه واسه فردا.

بايد فكری به حال اعتياد پدر مادرها كرد


فرناز