Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
نازنين بابا

نازنين بابا


 

مامان نازنين از دختر سرماخوردگی گرفته و حسابی مريض شده . فکرشم درست و حسابی کار نميکنه . ديشب هم مادرجونش اينا افطاری خونشون بودن و نازنينم حسابی شيطونی کرد ولی موقع خواب بهانه گيری کرد که مامانش رو يه کم ناراحت کرد و مجبور شد نازنين رو ولش کنه تا با گريه ، جوجوهای بهانه گيرش رو بريزه بيرون.

مامانشم برای چندمين بار به اين مهم رسيد که واقعا بچه بايد در يک مسير واحد تربيت بگيره تا همه خصوصا مامان بابا به داشتن دخترشون ببالند.

منم سعی ميکنم با مامانی نازنين تو يه جهت حرکت کنيم . من به مامانی گفتم که هرجا فکر کردی بايد اخم کنی يا يه دعوای کوچيک بکنی ، حتما اينکارو بکن ولی مامانی ميگه من دلم نمی آد . شما رو دعوا ميکردم ولی نازنين رو نمی تونم ولی بنظر من يه جاهايی تذکر ( بشکل درست ) لازمه تربيت بچه هستش.

همينجا ميخوام با نازنين واسه مامانی دعا کنيم که هميشه سلامت باشه که اينقدر واسه نازنين زحمت ميکشه و هيچ وقت هم گله نمی کنه . اين مطلب رو بايد همون اول مينوشتم که اينجا فرصتش پيش اومد. واقعا بار بزرگی رو از دوش من و باباش برداشته که خدا در ازاش سلامتی و آرامش بهش بده . ضمنا واسه خاله سولمازم دعا ميکنيم که تو تحصيلش هميشه موفق باشه . اونم بنوبه خودش خصوصا تو تابستان که مقطع سنی مهمی واسه نازنين بود حسابی به مامانی کمک کرد.

بابايی رو هم دعا ميکنيم که تو کاراش موفق بشه و حجم کاريش کمتر بشه. بابايی هم با همه خستگيش صبحهايی که خونه هستش اولين نفری که در آسانسور رو بروی ما باز ميکنه و نازنين اول بغل او ميره و تا چشمش به مامانی می افته میپره بغلش.

آخر سر هم دعا واسه خوشبختی خاله بهناز که به زحمت هايی که ميکشه قبلا اشاره کرديم ضمن اينکه خرداد امسال که رفتيم پيشش همه خونه زندگیش رو اساسی زير و رو کرديم و فقط وسايل ما که البته اکثرش خريدهای نازنين بود از در و ديوار خونش آويزان بود.

نمی دونم چطور شد امروز يهو صحبت اينوری رفت . بهر حال حقی بود که بايد ادا ميشد. يه شعرم امروز به ذهنم اومد که بعد از اين مينويسم.

برای همه سلامتی و آرامش و شادی آرزو ميکنيم.


فرناز