Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
نازنين بابا

نازنين بابا


خاله مريمی هم از فرنگ اومد

اينهمه مدت صبر كردم تا چشمم به جمال كيانا جون روشن بشه و با يه عكس از جيگردخمرمون اينجا رو update كنم ، ولي آخرش بازم از عكس هاي خود خاله مريمي كش رفتمو اومدم.
بله اين خاله مريمي ما هم از فرنگ اومده . امسال حسابي خوش بحالمونه.
اين خاله ها دونه دونه با جيگراشون ميان و حسابي خوش بحال ما ميشه.
دفعه اولي كه با نازنین رفتيم كيانا رو ببينيم ، تا ما برسيم يهو خوابش برد و تو اون فاصله اي كه اونجا بوديم هم بلند نشد.

هی رفتیم بالا سرش و چرخ زدیم ولی تو خواب ناز بود.نازنین هم که باز چشمش به یه نی نی کوچیک افتاده بود و احساس نی نی بودنش گرفته بود،ولش میکردی میخواست بخوابه شیشه شیر بذارن دهنش. این موضوع چندین باره که تکرار میشه و علتش بودن نوزاد تو کلاسشون توی مهده.

تو مهد که هست ظاهرا حس مادرانه نسبت به نی نی ها داره ولی وقتی میاد خونه دلش میخواد ادای اونا رو در بیاره . اینه که ما مجبور شدیم از دوباره کریرش رو بیاریم وسط و گاهی سرلاک و ...

خاله مریمی زحمت کشیده بود و واسه نازنین یه شلوار با یه عروسک آورده بود . نازنین هم همین که چشمش به شلواره افتاد مجال نداد و زودی گرفتش و بلافاصله گفت: پس بلوزش کو ؟!!!  

دیگه قیافه من و خاله مریم و بعدش مامان خاله مریم دیدنی بود.

خلاصه ما مجبور شدیم شلواره رو پاش کنیم حالا تصور کنین با پیراهنی هم که تنش بود چه جوری شده بود. البته مامان خاله مریم میگفت الان اینجوری تو کانادا مده

خلاصه یه چند وقتی گذشت تا ما یه روز دیگه رفتیم خونه اون یکی مامان بزرگ کیانا جون یعنی مامان عمو علیرضا که خیلی هم زحمت دادیم و خلاصه بزور نازنین رو یه ساعت اونجا نگه داشتیم. اونجا دم در کیانا جون رو بغل مامانش دیدیم که ماشاا... خیلی ناز و بامزه بود.

از تاثیرات خاله مریمی هم  یه دامن پوشیده بود  ماه ( خدا بداد برسه . ما که وضعمون اینه بچمون ایجوری قرتی در اومده که ساعت به ساعت لباس عوض میکنه و همش دنبال قر و فرشه دیگه باید بشینیم ببینیم جیگر دخمر ما چی میشه اونم با این پیراهن های رنگ و وارنگی که مامانش واسش میخره )

خلاصه اول کاری یه خورده چلوندمش و نازنینم بدتر از من هی دور و بر کیانا میگشت و آخی آخی نازی میکرد. بعدشم که کم کم خوابش گرفت وای هزار ماشاا... خیلی تیز بود همش حواسش به دور و بر بود و از بالا ما رو نگاه میکرد. موقع غلت زدن هم هی تقلا میکرد که چهار دست و پا راه بره . خلاصه خیلی خیلی ناز بود .
یه نکته قابل توجه تو همه عکسهای کیانا هم اینه که همه جا گل سر به موهاش داره

از دست این خاله مریمی

یه چیز مهم دیگه . من موندم جدیدا چه اتقاق ژنتیکی رخ داده که نی نی ها اینقدر شبیه باباهاشون میشن . تقریبا این موضوع دور و بر ما به وفور دیده میشه. عمو علیرضا شما هم قند تو دلتون آب شه که دخمل گلت کپی رنگی خودتونه

خلاصه اگه در زمان باقیمونده من موفق به گرفتن عکس شدم حتما میذارم ولی حالا عکسهای خود خاله مریمی رو ببینین


فرناز