Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker
نازنين بابا

نازنين بابا


 

بازم من دير اومدم . اينبار يه كم حس نوشتن نداشتم.

اولين خبر مهم مهد رفتن نازنينم بود كه مثل مهد رفتن همه بچه هاي تو اين سن و سال با فراز و نشيب و روز اول خنده و روز دوم گريه همراه بود.

يه روز از بغل مربي ها جدا نشه و يه روز از بغل من.

يه روز با گريه بپره بغلشون و روز ديگه با گريه بچسبه به من. خداييش با مسئول مهد هميشه رابطش خوبه شايد چون هم تيپ مامانيشه .

از اون طرف ناراحتی ماماني كه آخي ديدي بچم چقدر لاغر شده ( نازنين هموني هست كه بود) ، هر روز صبح تلفن كه نازنين چه جوري رفت و چه جوري اومد.

هرچي من بگم كه بابا تا اينجاش هم واقعا سنگ تموم گذاشتين و به من و نازنين لطف كردين ، بازم شرح بي تابيها. بهر حال نازنين هميشه بايد يادش باشه كه مامانيش چقدر تو اين يكسال و نيم واسش زحمت كشيد و بايد قدرش رو بدونه.

خبر بعدي يه مسافرت كوتاه تقريبا سه روزه به مشهد بود كه مامان بزرگها و بابابزرگ ها و عمه کوچيکه نازنين اين مسافرت رو برامون پرخاطره کردن ولی نازنين حتي يك ثانيه هم حاضر نبود از مامانيش جدا شه . بنده خدا داشت از پا ميافتاد از بس بغلش كرد.

اين عکس تو هواپيما موقع برگشت تو بغل مامانيشه. 

 

بعدشم كه نازنين خانم مريض شدن و بيش از يه هفته با بد اخلاقيه مهد و مريضي و چیزاي ديگه درگير بوديم . در مجموع نازنينم خيلي تو وضعيت خوبي نبود شايد همين هم باعث شد اينجا نيام . اينم عکس ساعت ۱۲ شب با حال مريض و اصرار داشت کلاه سرش کنه و البته خودش اينکارو انجام ميداد.

 

ديروز رفتيم خونه آوا دوست نازنين . واقعا خيلي خانمه اين آوا. سري قبل كه اومدن خونه ما فلوتش رو آورده بود و واسمون زد كه چقدر هم قشنگ بود. آوا فلوت رو در حد پيشرفته ياد گرفته .نازنين هم همش ميخواست فلوت رو بگيره و خودش بزنه.

ديروز هم كه رفتيم خونشون ، آوا خانم كه جديدا كلاس پيانو ميره و مامان باباش واسش پيانو خريدن برامون چند تا قطعه رو خيلي قشنگ اجرا كرد. طبق معمول نازنين هم اصرار كرد كه منم ميخوام بزنم و اينه كه انگشتاي دخترم براي اولين بار كليدهاي پيانو رو لمس كرد ، كاري كه من و باباش هنوز انجام نداديم.

اين عکس سری قبل هستش که آوا اينا اومدن خونه ما

و اين هم عکسهای ديروز


فرناز